|
دوشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۸ جزئیاتی بیشتر از شهادت سهراب اعرابی دروغ و فریب حتا در خبر مرگ
صبح امروز مراسم تشییع جنازه سهراب اعرابی، شهید 19 ساله ای که در راهپیمایی روز 25خرداد بر اثر اصابت تیر به قلبش کشته شد، در بهشت زهرای تهران برگزار می شود.
یک منبع موثق در تهران با اعلام این خبر به روز جزئیات بیشتری از این حادثه را باز گو کرد. وی گفت: سهراب یکی از کشته شدگان روز 25 خرداد بود. همان روزی که راهپیمایی با شکوه مردم معترض با سکوت و دستهای افراشته از میدان انقلاب تا میدان آزادی صورت گرفت. در همان روز بود که در میدان آزادی یک فرد از ساختمان قرارگاه بسیج به سمت مردم شلیک کرد.. ساعت حدود 8 شب بود. در خبرهای رسمی ایران هم گفته شد که آن شب هفت نفر کشته شدند.. ولی عجیب اینکه این افراد شناسایی نشدند .
خانواده ها را برای پی گیری به آگاهی ارجاع ندادند و هنوز هم عده ای از کشته شدگان ناشناسند. یکی از آنها سهراب اعرابی پسر 19 ساله بود.
به گفته این فرد که خود یکی از بستگانش را در زندان اوین دارد و بارها مادر سهراب را پشت زندان اوین می دیده، مادرش هر روز صبح ها می رفت دادگاه انقلاب و دادستانی و از عصر تا 1 نیمه شب دم اوین می ماند که از آزاد شدگان سوال کند و عکس پسرش را نشان بدهد که آیا سهراب را می شناسید یا نه.
تاریخ کشته شدن سهراب در آگاهی شاپور، 28 خرداد اعلام شده ولی پزشکی فانونی کهریزک 29 خرداد پیکر او را تحویل گرفته است.
این منبع آگاه در مورد خبرهایی که در مورد زندانی بودن سهراب در اوین در دو روز گذشته منتشر شد می گوید: علت این امر این است که یک بار که مادر سهراب به دفتر دادستان تهران مراجعه کرده بود، در آنجا بعد از جستجوی کامپیوتری به وی گفه بودند که سهراب در اوین است اما هیچ مدرک کتبی هم نمی دهند. اما روز شنبه که خانم پروین فهیمی به دادگاه انقلاب مراجعه می کند، یک مقام غیر مسوول، در آنجا به او توصیه می کند که سری هم به آگاهی شاپور بزند. که نتیجه این توصیه
همان است که شما هم می دانید. خانم فهیمی پسرش را از روی عکسی که شماره 12 داشته شناسایی می کند. البته مادرش برای شناسایی جنازه به پزشکی قانونی نرفته بود. عجیب اینکه در آگاهی شاپور هنوز تعدادی عکس هست که معلوم نیست متعلق به کدام گمشده است و باید به خانواده گمشده ها اطلاع رسانی کرد که به آگاهی شاپور و پزشکی قانونی کهریزک هم سر بزنند.
روز گذشته کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با انتشار بیانیه ای در مورد کشته شدن سهراب اعرابی به پنهان نگه داشتن خبرهای مربوط به گمشدگان اعتراض کرد. در این بیانیه آمده است: سهراب اعرابی در اثر تیراندازی به قلبش کشته شده است اما هنوز معلوم نیست که آیا او اول مجروح شده و به بیمارستان منتقل شده و بعد فوت کرده است یا اینکه در همان جریان راهپیمایی و بلافاصله پس از تیراندازی کشته شده است.
هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد مرگ سهراب گفت: اگر سهراب در اثر تیراندازی در روز 25 خرداد ماه در خیابان کشته شده است، چرا جسد او در روز 29 خرداد ماه تحویل پزشکی قانونی شده است؟ وی خواستار این شد که یک تحقیق مستقل و یک پاسخگویی کامل در باره علت مرگ سهراب اعرابی و پیگیری مناسب توسط قوه قضائیه انجام شود. قائمی تاکید کرد که این تحقیق باید روشن کند که مقامات منتظر چه چیزی بودند و چرا این همه مدت طول کشید تا به
مادرسهراب خبر مرگش را بدهند.
فقدان شفافیت و تاخیر محاسبه شده در خبررسانی در باره مرگ بدون هیچ توضیح سهراب، تنها باعث شده است که نگرانی ها در باره سایرکسانی افزایش پیدا کند که یاجزو ناپدید شدگان هستند و یا بازداشت شدگانی که بدون هیچ ارتباطی با خانواده و وکیل در وضعیت بی ارتباط با دنیای خارج به مدت یک ماه در بازداشت هستند. خبری مبنی بر بازداشت حدود 190 نفر در جریان تظاهرات در روز 18 تیر نیز این نگرانی ها را شدت داده است.
هادی قائمی در باره این نگرانی ها گفت: بسیاری از خانواده ها در وحشت هستند که به آنها هم خبر مرگ عزیزانشان را در راهپیمایی ها بدهند در حالیکه حقیقت همچنان مبهم بماند. هادی قائمی تاکید کرد که علاوه بر همه اینها، بی خبری از وضعیت ناپدید شدگان، برای خانواده آنها یک شکنجه است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
یکشنبه ۲۱ تير ۱۳۸۸ اسامی قاتلان سهراب
نوشابه امیری nooshabehamiri(at)yahoo.com سهراب اعرابی، همان وقت که مادرش، مثل مرغ سرکنده، پر از دلشوره و بیم، عکس اش را به این و آن نشان می داد و می گفت: سهراب مرا دیدی، کشته شده بود. مانند دیگر سهراب ها؛ همانند همه آنان که این روزها، در زیرزمین هاو زندان های کودتا، از دهان گشاد محمود احمدی نژاد، "مهرورزی" را برایشان نشخوار می کنند و با دستان خونین سعید مرتضوی، مرگ را برایشان هجی.
بله؛ سهراب مرده بود. پیش از دادن کنکور. کنکوری که با اطمینان می گفت: از پس آن بر می آیم.
سهراب را چه کسی کشت؟ تک تیرانداز مزدوری که پشت سنگر حکومت اسلامی، تک تازی می کند؟ "برادران بسیجی" که مردمان رامی نوازند با فریاد یا زهرا؟ مامور نیروی انتظامی که حکم "تیر" دارد؟ چه کسی؟
پاسخ روشن است:
قاتل سهراب اعرابی، سردار سرلشگر فیروز آبادیست. هم او که امروز رنج نامه می نویسد و می گوید: "این جبهه با هدایت استکبار، جنگ خود را در پوشش انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز کرد و چون با حضور جانانه چهل میلیونی مردم نتوانست طرفی ببرد، بیشتر عصبانی شد و در پی فتنه ای تلخ تر برآمد، فتنه ای با ظاهری مخملی و باطنی خشک و زبر و خشن که فرهنگ و مردم سرزمینم را هدف قرار داده بود. تصادفی نبود که در ۳۰ خرداد ۸۸، سی خرداد سال ۶۰ را بازسازی کردند. تخریب، کشتار و
آشوب به پایگاه های بسیج و مسجد خدا یورش آوردند..."
هم او که به دروغ می نویسد: "زخم ترکش های جنگ تحمیلی و جای گلوله های منافقان و از خدا بی خبران دیروز را این بار در کوچه و بازار و تن بسیجیان و نیروهای نظامی ـ این حافظان امنیت مردم ـ با قمه و ضربات سنگ و شعله های آتش گشودند. به پای مصنوعی و سینه خسته جانبازان و حتی بانوان و کودکان رهگذر هم رحم نکردند و منافقانه سلاح اهدایی آمریکا و اسرائیل و انگلیس را به سوی مردم شلیک کردند تا به خیال خام خود با کمک رسانه هیا بیگانه، ناجا و بسیج را متهم کنند. غافل
از اینکه مسئولان با حکمت و تدبیر به کاربردن سلاح را به خاطر پیشگیری از هرگونه آسیب به مردم منع کرده بودند و نیروهای حافظ امنیت هیچگاه سلاحی در دست نداشتند و به کار نبردند."
هم او که مرگ فرزندان ما ـ سهراب ها و نداها و یعقوب ها و... ـ را "داستان" می خواند و در همان حال که مامورانش، حتی برگزاری مراسم عزارا بر داغدیدگان ممنوع می کنند، از "نمایشی" بودن این صحنه ها سخن می گوید.
قاتل سهراب، آیت الله ناصر مکارم شیرازی ست؛ همو که خواستار اعتراض به "سرکوب مسلمانان" در چین می شود، اما نمی بیند سهرابی را که پرپر زد؛ یعقوبی را که تنها توانست بگوید "برای آزادی شهید شدم" و ندایی را که تنها باز بودن چشمانش را برای خواب های آشفته مادربه جا گذاشت.
قاتل سهراب، حسین شریعتمداریست. همو که می نویسد: "یكی دو گزارش منتشر شده وجود دارد كه نشان می دهد سرویس های اطلاعاتی غربی، از قبل - والبته با خشم و ناامیدی- می دانستند كه احمدی نژاد انتخابات ریاست جمهوری در ایران را خواهد برد."
و نتیجه می گیرد: "غائله آفرینی اراذل و اوباش در جریان تظاهرات غیرقانونی بعد از انتخابات كه به دعوت میرحسین موسوی و خاتمی صورت پذیرفته بود تقدیر چند باره مقامات رژیم صهیونیستی از میرحسین موسوی را در پی داشته است."
قاتل سهراب، آقای حداد عادل، قوم و خویش "آقا"ست که به روی خود نمی آورد در خون غلطیدن فرزندان مرز و بوم مارا و در عوض از صدراعظم آلمان می پرسد "چرا در مورد شهادت بانوی مصری واكنش نشان نمی دهد؟"
قاتل سهراب، پرویز داوودی، معاون اول محمود احمدی نژادست که "مشاركت 85 درصدی ملت ایران" در انتخابات را به پای نظام مقدس اسلامی می گذارد و تهدید می کند که "ما اگر برویم، جهان را نیز باخود خواهیم برد."
همو که "22 خرداد راپیامرسانی نورانی" می داندکه نوید "مردم سالاری همراه با معنویت و اخلاق" را داد. معنویت! اخلاق!
قاتل سهراب، عباس سلیمی نمین است. او که به صراحت می گوید: "كسانی كه اعتراضات غیر قانونی و خطاهای سیاسی مرتكب میشوند باید پاسخگوی خطاهای سیاسی خود باشند."
قاتل سهراب، دبیر كل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، فدایی احمدی نژادست که "هر گونه مقاومت نسبت به اصل مشروعیت انتخابات و یا مشروعیت رئیسجمهور منتخب"! را "مقابله با قانون و اراده عمومی ملت" می داند.
قاتل سهراب، همان کسی است که مردم خطاب به اوفریاد زدند: "بمیری و رهبری رانبینی".
آری؛ قاتل اینانند. اینان از دهان گشاده محمود احمدی نژاد، سخن می گویند و با دستان خونین سعید مرتضوی، می کشند. ما امروز "قاتلان" را می شناسیم و فردا ـ فردایی که دیر نیست ـ آنان را دردادگاه ها، به محاکمه خواهیم کشید.
پس؛ مادر دل به خون سهراب! مادر خونین جگر یعقوب! مرغ سرکنده، مادر ندا! همه مادران! نفرت تان، به توان بدل کنید. فرزندان ما زنده خواهند ماند و ما روزی به جای آنان از "آقا" خواهیم پرسید: چرا کشتی جوانان وطن را؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اطلاعيه کمپين بين المللی حقوق بشر در باره کشته شدن سهراب اعرابی»
اعلام مرگ جوان ديگری در اثر تيراندازی در راهپيمايی توسط مقامات ايرانی پس از مدتها مخفی نگه داشتن اطلاعات
کمپين بين المللی حقوق بشر خواستار حقيقت يابی در باره ناپديد شدگانی شد که در هاله ای از نيرنگ و دروغ، سردرگمی، و رعب و وحشت ايجاد شده گم شده است.
۲۱ تيرماه ۱۳۸۸- کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران امروز گزارش داد که مقامات ايرانی، خانواده سهراب اعرابی، ۱۹ ساله، را پس از گذشت ۲۶ روز از ناپديد شدنش مطلع کردند که او در اثر تيراندازی به قلبش در جريان راهپيمايی کشته شده است.
پروين فهيمی؛ مادر سهراب که از اعضای مادران صلح است در اين مدت ۲۶ روز تلاش های گسترده ای برای کسب خبر در باره پسرش کرده بود و عکس های او را به همه زندانها، دادگاه ها و هر جايی که امکان داشته برده وخواستار روشن شدن وضعيت او شده بود. سرانجام در شامگاه بيستم تيرماه، پس از برگزاری يادبود دهمين سال جنبش دانشجويی، داگاه انقلاب آنها را احضار کرد تا با مراجعه به اداره آگاهی از ميان عکس های فراوان اجساد، سهراب را شناسايی کنند. به گفته اعضای خانواده سهراب به کمپين بين المللی حقوق بشر در
ايران، جسد سهراب در روز ۲۹ خرداد ماه يعنی ۵ روز پس از ناپديد شدنش، به پزشکی قانونی تحويل داده شده است. سهراب اعرابی قرار بود که در تيرماه امسال در کنکور ورودی دانشگاه ها شرکت کند. سهراب اعرابی در اثر تيراندازی به قلبش کشته شده است اما هنوز معلوم نيست که آيا او اول مجروح شده و به بيمارستان منتقل شده و بعد فوت کرده است يا اينکه در همان جريان راهپيمايی و بلافاصله پس از تيراندازی کشته شده است. هادی قائمی؛ سخنگوی کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران در مورد مرگ سهراب گفت:" اگر سهراب در اثر تيراندازی در روز ۲۵ خرداد ماه در خيابان کشته شده
است، چرا جسد او در روز ۲۹ خرداد ماه تحويل پزشکی قانونی شده است؟" هادی قائمی با شدت تمام اعلام کرد که "ما خواستار يک تحقيق مستقل و يک پاسخگويی کامل در باره علت مرگ سهراب اعرابی و پيگيری مناسب توسط قوه قضائيه هستيم." قائمی تاکيد کرد که "اين تحقيق بايد روشن کند که مقامات منتظر چه چيزی بودند و چرا اين همه مدت طول کشيد تا به مادرسهراب خبر مرگش را بدهند.." فقدان شفافيت و تاخير محاسبه شده در خبررسانی در باره مرگ بدون هيچ توضيح سهراب، تنها باعث شده است که نگرانی ها در باره سايرکسانی افزايش پيدا کند که ياجزو ناپديد شدگان هستند و يا بازداشت
شدگانی که بدون هيچ ارتباطی با خانواده و وکيل در وضعيت بی ارتباط با دنيای خارج به مدت يک ماه در بازداشت هستند. خبری مبنی بر بازداشت حدود ۱۹۰ نفر در جريان تظاهرات در روز ۱۸ تير نيز اين نگرانی ها را شدت داده است. هادی قائمی در باره اين نگرانی ها گفت:" بسياری از خانواده ها در وحشت هستند که به آنها هم خبر مرگ عزيزانشان را در راهپيمايی ها بدهند در حاليکه حقيقت همچنان مبهم بماند." هادی قائمی تاکيد کرد که " علاوه بر همه اينها، بی خبری از وضعيت ناپديد شدگان، برای خانواده آنها يک شکنجه است."
|